ننه من این ورق رو تازه با این نامه اضافه کردم تا بگم الهی من قربونت برم نکنه حرفام باعث بشه تو بیشتر ناراحتی بکشی؟نی نی من، خودتو اذیت نکن همه چی دست ماست و زمان همه چیو حل میکنه حتی من بخاطر تو مقابل همه تهمت ها، افتراها، بداخلاقی ها و بی حرمتی ها سکوت میکنم تا تو ازم راضی باشی و بدونی چقدر دوست دارم و یه لحظه ناراحتیتو نمیتونم ببینم ولی متاسفانه اینجا غیر من هیشکی به فکر تو نیست هیشکی.
میخوام این نکته رو هم بگم که ممکنه بعد این بخوان از طرف تو بگن که دختر میگه فلان و بهمان یا حتی ممکنه خودت یه حرفایی بزنی که طبیعیه و میدونم چقدر زیر فشاری و این دوماهه چقدر پشت سرمن صفحه گذاشتن که تو رو هم شاید پر کرده باشن به همین خاطر الان اگه تو هم بگی که فلان و بهمانه و منم دنبال جدایی ام برام ارزشی نداره و مسخرس دلیلشم تو صفحه های قبلی توضیح دادم و گفتم که من تو این سه ماه و بخصوص روز آخرمون باهم از همچی مطمئن شدم. منتها من اینو میدونم زن من ته قلبش میدونه من چطور آدمی ام و چقدر معصومم و اینم میدونم که حرفای آدمای زخم خورده ای مثل وحدانی نه تنها واسه عیال من خنده داره بلکه خانوم من خوشحال هم میشه که ببین چه شوهری دارم که روش دعواس حتی بعداز ازدواجم دست از سرش ور نمیدارن.منم به عیالم همون روزای اول گفتم که اینا دست بردارن نخواهند بود.تو هم گفتی که این حرفا واسم مهم نیست. ولی من خوشحالم که خدا رو دارم و خانومی دارم که توی سه ماه عشق رو و عاشق بودن رو ازش یاد گرفتم.فقط ای کاش همیشه تعادل و آرامش خط مشی بزرگترهای ما باشه تا پل ها رو طوری خراب نکنن که الان فکر کنن راه برگشتی واسه خودشون نذاشتن. دیدی که قبلا هرچی گفته بودم مو به مو درست درومد.
کاش مردها و زنهای اطراف میفهمیدن که ما الان زن و شوهریم و یه مرد چه حسی نسبت به زنش داره و یه زن چه حسی نسبت به شوهرش.همه اینو میدونن اما نمیدونم چرا میخوان توجیه کنن.مثلا اینکه بگن مگه دوسه ماه زن و شوهری این حرفهارو داره!!!درحالیکه الی من، خودت و من میدونیم که زن و شوهری و عشقی که بینشون میوفته زمان نمیشناسه و حتی به محض عقد این اتفاق تو دله آدمها میفته.
این حرفها رو زدم که تو آروم بشی و بدونی همه کاره مائیم و ناراحتی هم نداره فقط باید صبور باشی.خیلی کارها هم همین الانش میتونیم بکنیم ولی من نمیخوام استرس الکی یا ناراحتی برات درست بشه پس هر وقت خودت صلاح دونستی میونبرم میتونیم بزنیم.
تو شاید الان فکر کنی یه دختر تنها و غمگینی که تو یه گوشه ای از این دنیا نشستی و غصه میخوری ولی واقعیت اینه که تو خودت دنیای منی که همه آرزوها، خوشبختی هام، زندگیم و شادیهام به تو ختم میشه و تو خوشبخت ترین دختر دنیایی که یه کسیو داری که اینطوری دوست داره و پای همه چیزت وایساده.شوهری داری که به عشق تو نفس میکشه و تو هم دختری هستی که همیشه میگفتی شوهرم تو همه دنیای منی و خیلی دوست دارم.
اون شبی که مامانتینا رفته بودن خواستگاری سپیده، من اومدم شام خونتون یادته؟ من رفتم اون اتاق نماز بخونم تو هم کنارم نشسته بودی داشتی ماهواره میدی و به نماز خوندن من نگاه میکردی.نمازمو که تموم کردم رفتیم من نشستم تو هم تو آشپزخونه داشتی شامو آماده میکردی منم میگفتم خودتو به کشتن ندی خوبه! اومدم جلوی اپن هی ازت عکس میگرفتم.غذارو ریختی من اومدم آشپزخونه خوردیم برگشتیم نشستیم کنار هم هی باهم شوخی میکردیم.هی میخندیدیم همدیگرو بغل میکردیم و لباتو میبوسیدم.الی من خیلی دوست دارم الان عرش خدا میلرزه و از دوری ما همه فرشته ها و حتی خود خدا گریه میکنن.اونشب لبای عسلیه خانوممو که خوردم خانومم گفت یه لحظه صبر کن الان میام.رفتی از اتاق یه کاغذی رو آوردی اول رو لبات رژ صورتی زدی بعد کاغذ رو بوسیدی و عکس لبات افتاد رو کاغذ بعد دادی به من و گفتی همیشه پیش خودت نگه دار بخصوص تو آزمون که قراره بری.اونو بهم دادی تا هروقت ازت دور بودم جا لباتو ببوسم و آروم بشم الانم دوماهه هرروز هزار بار می بوسمش.کاغذ رو همراه نامه برات میفرستم که روش هزارهزارتا بوسه ی منه تا تو هروقت دلت تنگ شد ببوسیش.
برچسب:
نویسنده: عاشق
تاريخ: 26 / 11 / 1392 ساعت: 12:21